Join Today
تبلیغات
تبلیغات

آخرین ارسالی ها
آخرین ارسالی ها

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: "مدرنیسم"

  1. #1

    آفـــلاین
    وضعیت:

    محل سکونت
    منزل
    علایق
    یخچال.تلویزیون.سنگ. کاغذ. قیچی. رنگ. منچ. ایرانسل
    نام
    فاخته کفترزاده گنجشک پور عقابی اصیل اصل
    سن
    19
    نوشته ها
    286
    تشکر
    11,017
    تشکر شده 2,893 بار در 488 ارسال

    Applications Graphics "مدرنیسم"

    مدرنیسم از جمله مفاهیمی است که در فرهنگ عمومی واجتماعی ماتعاریف مشخص قابل ارائه وجا افتاده ای ندارد. بعضی ها مدرنیسم را مساوی غرب گراییوسکولاریسم می دانند .عده ای آن را در ردیف الحاد وبی دینی قرار می دهند وگروهی مدرنیسم را همان صنعتی شدن وعلمی شدن وحرکت به سوی تکنولوژی می دانند که در این دیدگاه مدرنیسم معادل توسعه در نظر گرفته می شود.

    بنابراین تعریف این اصطلاح از شخص به شخص واز گروه به گروه وازنهاد به نهاد فرق می کند.در تعریفی از مدرنیته برخی گفته اند مدرنیته را می توانمجموعه فرهنگ وتمدن اروپایی از رنسانس به این سو دانست.یا آن را امروزگی یانوآوری((تجدد)) نامید همچنین آنرا به مثابه رویکردی فلسفی واخلاقی برای شناخت امروزرویکردی در جهت گسستن از سنتها تلقی نمود.همچنین گفته اند مدرنیته دریافت ذهنی نواز جهان از هستی زمان وتحول تاریخی است. به عبارت دیگر مدرنیته ذهنییت را در نظر دارد وپدید آورنده یکحالت وروحیه است.بدینگونه مدرنیته مشخصه وصفت عصر جدید است.
    بنابراین مدرنیته همچون متنی است که به صور مختلف می توان آن راقرائت نمود.حتی در اروپا سه سنت انگلیسی زبان فرانسوی وآلمانی به سه گونه متفاوتمدرنیته ومنطق درونی ومفاهیم کلیدی آنرا مورد برسی و بحث قرار می دهند.به گونه ایکه از آن به عنوان معضل مدرنیته ذکر می شود.معادل فارسی که برای اصطلاح مدرنیته به کار برده می شود تجدد می باشد.

    مدرنیته کلمه ای است که از صدوپنجاه سال پیش تا کنونآن را معادل تجدد دانسته اند مدرنیته شاید همان است که در فرهنگ یکصد سال اخیرایران کم وبیش تجدد نام گرفته است. اما تعریف تجدد به معنای گوناگونی بکار رفته که جمع بین آنهادشوار به نظر می رسد به عنوان مثال تجدد یعنی نوگرایی /تجدد به معنای فرهنگ وتمدنمدرن غرب است/تجدد یعنی شالوده فکری وعقلی با توجه به طبیعت دوره جدید و تجددعبارتند از تغییر سنتها تغییر مصرفهای گوناگون زندگی مادی از کهنه تا جدید و به عبارتی متجدد شدن یعنی شبیه اروپایی شدن متجدد یعنی متجدد در مصرف وبالاخره تجددمعادل روز آمدی به کار برده می شود. دو اصطلاح مدرنیته ومدرنیسم گاهی به صورت مترادف به کار برده میشوند ولی معمولا"میان آنها تفاوت وتمایز قائل می شوند . مدرنیته در نقطه ای خود رااز مدرنیسم جدا می کند. شاید بتوان گفت مدرنیسم بیشتر نو شدن وتحول در اقتصادتکنولوژی و جوانب دیگر جامعه را در نظر دارد حال آنکه مدرنیته نه فقط نو گرایی بلکهدریافت ذهنی نو از جهان از هستی زمان تحول تاریخی است. بنابراین اگر مدرنیسم نمودهای بیرونی تمدن غرب است و مدرنیتهعناصر درونی فکری فلسفی است اگر مدرنیسم معادل نو شدن تلقی شود منظور نو شدنی استکه از رنسانس به این سو در جامعه غرب آغاز ومراحل گوناگون را پشت سر گذاشته کهمحصول آن تمدن کنونی غرب است.بدین گونه معادل نوگرایی تلقی می شود و منظور از آنگرایش و تمایل به نو شدنی است که در جامعه غرب تحقق یافته است.

    هر چند در جامعه غرب در عرصه های گوناگون از جمله در عرصه علموهنر جهشها وابتکاراتی صورت گرفته است که به نحوی عنوان نو گرایی ومدرنیسم بخود میگرفتند اما در عرصه تقابل غرب و جهان سوم مدرنیسم یک برون مرزی محسوب شده و ویژهکشورهای جهان سومی است که خواهان تحقق وعینیت بخشیدن به نو شدن در درون جوامع خودهستند.حوزه هایی که مدرنیسم در آنها متجلی گشت علم/هنر/فلسفه وتکنولوژی می باشد دربعد فلسفی اراء دکارت /کانت وهگل و در بعد جامعه شناسی ماکس وبر از اهمیت خاصیبرخوردار است.

    الف) دکارت: قلمرو فلسفه مدرن را ((من می اندیشم)) دکارت تعیینکرد این من در واقع عبارت است از عنصر شک کننده ای که شناخت جدیدی را آغاز می کند وبه همه چیز شک می کند جز به خود. در دیدگاه دکارت من ذهن منفعلی نیست که فقط دنیایبیرون را بازتاب کند بلکه این من محور اصلی هستی است ودر این فلسفه انسان در قلبجهان است بدین گونه انسان گرایی رنسانس در این فلسفه تحقق و توصیه شد و انسان محوریایدئولوژی مدرنیته گردیده است. از قرن هفتم روح دکارتی به همه قلمروهای شناخت راهیافت و علاوه بر فلسفه ادبیات اخلاق سیاست و نظریه های دولت و جامعه شناسی مسلط شد.
    در سنت دکارت نقش اساسی خود((یگانه کردن)) نظم عقلانی و کنترل یافته های تجربیاست .

    ب) هگل: نخستین کسی که مدرنیته را از دیدگاه تاریخی در چارچوبیک نظام فلسفی برسی نموده است .هگل معتقد است که تاریخ جهان تاریخ تکامل گرایانه ودارای پیشرفتی برگشت ناپذیر است. سه مفهوم پیشرفت/ برگشت ناپذیری/تعطیل ناپذیریویژگیهای مهم فلسفه هگل می باشند تاریخ حرکتی رو به جلو دارد و مرحله ای است وتاکنون سه مرحله را پشت سر گذاشته است. ▪ نخستین مرحله تاریخ از شرق آغاز می شود . ▪

    دومین مرحله شامل یونان می شود که با روم پیوند یافت▪ سومین مرحله روح تاریخ به اروپای مدرن می رسد .
    از دیدگاه هگل عقل بر جهان یعنی عالم روح و عالم طبیعت حاکمیتدارد و هر آنچه عقلی است واقعی و آنچه واقعی است عقلی است بنابراین روزگار مدرننمودار عالی ترین مرحله تکامل ونشانه برتری تمدن آن نسبت به تمدن پیشین است.
    مهمترین اصل زمانه مدرن از نظر هگل اهمیت یافتن روح ذهنی است این اصل هم پیدایش مدرنیته وهم بحرانهایش را توضیح میدهد. حق آزادی انسان قلب و مرکز تمایز روزگار مدرن از روزگار باستاناست این آزادی عنصر ذهنی به همراه خود ((خرد گرایی))حق انتقاد و استقلال را پیش میآورد وبر اساس همین اصل زندگی اجتماعی وسیاسی دینی همپای علم وهنر شکل گرفته اند. و اما دوستان کسی که نظریات او در مقوله جامعه شناسی بسیار باارزش می باشد: ▪ ماکس وبر: مفهوم اصلی و کلیدی در مدرنیته خرد باوری و عقلانیتاست به طریق و اشکال گوناگون که سر انجام به حکم روزگار مدرن حاکم بر سرنوشتاجتماعی انسان شده است. منطق این خرد باوری راستای کنشهای انسانی به سوی قاعده هایمحاسبه شدنی کمی وابزاری است و تکیه کنشهای انسانی و اجتماعی بر عقل انسانی هموارهموجب افسون ذدایی شده است .

    ماکس وبر نشان می دهد که جنبه هایی از خرد باوری و افسون فرهنگهای پیشین از بوروکراسی چین تا قانون گذاری رومی وجود داشته است اما درروزگار مدرن بود که این خرد باوری شکل دقیق وکامل یافت. وبر معتقد است که در روزگارمدرن نمی توان سرمایه داری را صرفا" به عنوان پدیده و مفهومی اقتصادی تلقی نمود .
    بلکه آنرا باید به عنوان یک صورت بندی اجتماعی و فرهنگی تازه در نظر گرفت به عبارتمدرنیتی در این مقطع از تاریخ عنوان سرمایه داری عقلانی به خود می گیرد. کار مهموبر این است که از میان آیین های فکری وادیان کدام دسته افسون ذدایی نموده و با خردباوری جدید همراه می شوند و کدام دسته این نو شدن را نمی پذیرند. آنچه از دیدگاهوبر اهمیت دارد این است که اگرچه خرد باوری و زمینی شدن بنیان مدرنیستی است امالزوما" در تضاد با باورها و سنت های جامعه کهن قرار نمی گیرد در این رابطه آنچه مهماست ترکیب امر مقدس با امر دنیوی وراهی است که فرهنگ دینی باید بپیماید تا دنیاییبسازد که در آن میان عقل و ایمان تضاد وجود نداشته باشد. معمولا" نقطه عزیمت تاریخدینی بشر در جهانی سرشار از مقدسات است و نقطه پایان آن در دورۀ ما یعنی در جهانیکه به قول وبر افسون زدوده است. اهمیت اندیشه وبر در این است که او بحث دربارۀ مدرنیتی را بهمهم ترین مقولۀ درونمایه فلسفی آن یعنی عقلانیت پیوند داده است.

    در مدرنیته مقوله هایی مانند:
    ـ عقلـ
    خردـ
    اومانیسمـ
    تسلط بر طبیعت
    و دریافت نوین از هستیـ زمان وتاریخ که مبنا و اساس مفاهیم مانند اخلاقـ علمـ تکنولوژیـ دولتـ قانون و غیره گردیدند دارای مفاهیم مهمی در مدرنیسم غربهستند. و مفاهیم فوق چارچوبهای فکری و رفتاری مدرنیسم غرب را تشکیل میدهند و تکیه بر همین چارچوبها بود که سران بزرگ روشنفکری امید داشتند جامعه ایده آلنو انسانی را از راه رواج تعقل وعلم میان مردم به وجودآورند.

    ویرایش توسط yase khosh boo : 24th January 2013 در ساعت 11:45

  2. کاربر مقابل از فاخته عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    yase khosh boo (24th January 2013)


 

ليست كاربران تــگ شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0